أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

258

تجارب الأمم ( فارسى )

فرماندهى پراكنده خواهيم بود . اگر مىدانست كه در اين جا چه مىگذرد شما را به يك سالار مىسپرد . كارى كه شما مىكنيد از همهء آسيب‌هايى كه به مسلمانان رسيده بر ايشان سخت‌تر است و مشركان را از هر كمكى سودمندتر . دانسته‌ام كه دنيا در ميان شما جدايى افكنده است . خدا را ، دين خويش را فرو مگذاريد . هر مردى را سرزمينى داده‌اند . اگر به فرمان سالارى از سالاران سپاهها درآيد ، چيزى از وى كم نشود . يا اگر سالاران همه از او فرمان برند چيزى بر او افزون نگردد . اگر يكى از سالاران را فرمانده خويش كنيد ، نه در نزد خدا و نه در نزد بو بكر ، مايهء كاستىتان نشود . بياييد . دشمنان آماده شده‌اند و اين روزى است كه روزها در پى دارد . اگر امروز آنان را به سنگرهاشان پس زنيم ، همچنان‌شان پس خواهيم راند . ليك اگر امروز ما را بشكنند ، ديگر روى رستگارى و پيروزى نبينيم . بياييد . فرماندهى را روز روز كنيم ، هر روز يكىمان فرمان دهد . تا سرانجام همه‌مان فرمانده شويم . بگذاريد ، امروز ، من فرمانده شما باشم . » پس ، خالد را سالار و فرمانده خويش كردند و چنين مىپنداشتند كه نبردهاشان چنان است كه پيش از آمدن خالد بوده است و كار به درازا خواهد كشيد و سرانجام ، فرماندهى و سالارى به همه خواهد رسيد . روميان با آرايشى كه از آن بهتر نبود و سپاه اسلام هرگز چونان نديده بود ، بيرون آمدند . خالد نيز با آرايشى بيرون شد كه تازيان چنان آرايش را به ياد نداشتند . خالد چون از فزونى سپاهيان روم آگاه شد گفت : - « هيچ آرايشى ، چون آرايش هنگ هنگ [ 1 ] ، در چشم دشمن گران و پرشمار نيايد . » پس قلب سپاه را بر چندين هنگ كرد و بو عبيده را بر آن نهاد . و جناح راست را نيز بر چندين هنگ كرد و به عمرو عاص سپرد ، جناح چپ را بر چندين هنگ كرد و به يزيد بو سفيان داد ، چنان كه سرانجام ، سى و شش هنگ آراسته بود . در آن سپاه ، هزار مرد از ياران پيامبر بودند كه صد تن ايشان در جنگ بدر نيز جنگيده بودند . بو سفيان از اين سو به آن سو مىرفت و سپاهيان را به جنگ دلير مىكرد . آن گاه ، يكى به خالد گفت :

--> [ ( 1 ) ] در متن : كراديس . جمع كردوس : ( يونانى Koortis كه به معنى كتيبه است - دهخدا ) : پارهء لشكر . گروه . فوج و . .